----------------
مشترک گرامي
دسترسي به اين پست امکان پذير نميباشد .
------------------------------------------
نظر بدهید میخوانیم
سلام
قنطورس هستم – بالاتنه ام شبیه شماست: سر و چشم و دهان دارم با کلی ریش
اما از ناف به پایین شکل اسبم. تا حالا ندیدید؟
![]()
یک چندهزار سالی سن دارم و در تجرد به سر می برم.
این هم قسمت ما از خلقت بوده دیگه. شاه آرگونات من رو تو یکی از سفرهای ماجراجویانه اش به جنگلهای آردن پیدا کرد و حال مسخّر اربابم شدم. یعنی مجبورم کرده بی جیره و مواجب براش مطلب بنویسم.
آخه آرگونات کبیر به بهانه تجدید قوا به فصل ییلاق یک هفته در میون سری می زنه به کاخش در قبرس. ایناها:
خب. من از این هفته در خدمتتونم.
خیلی فکر کردم چی بنویسم که شما خوشتون بیاد، و به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز جالب تر از این نیست که شجره نامه اجدادم و خاطرات 5 هزار ساله ام رو براتون بنویسم. از ادمها، شاهها و زنهاشون، بچه هاشون، اعتقاداتشون، خدایانشون، ... از خودم و بخت شومم. و اینکه وقتی همه خدایان مردند و دیگه هیچ قنطورس ماده ای نموند که دوستش داشته باشم به اعماق جنگل آردن پناه بردم و همونجا موندم تا اینکه ارباب آرگونات پیدایم کرد. آخ نمی دونید....معنی زندگی به کسی یا چیزی است که دوستش دارید. و وقتی چیزی نباشه همون بهتر که تو کنده ی درخت غار زندگی کنی و هیچ کسی و نبینی.
نمی دونم چرا مردم فکر می کنند ما وجود نداشتیم؟ چرا فکر می کنند ماها یک مشت قصه بودیم که مردم برای سرگرمی خودشان ساخته اند؟ حتما فکر می کنید وقتی همه یونانی های معتقد مردند، نسل ما هم سر اومد، و ما هم با مومیایی های قدیمی و جسدهای آدمیان فانی به زیر گور رفتیم.
اما اشتباه می کنید، اگر شما دیگر به من اعتقادی ندارید، دلیل بر نبود من نیست. حالا هم اومدم همین رو نشونتون بدم. پس همه توجه کنید:
این قنطورس است که با شما سخن می گوید ...
اینم چندتا عکس دیگه
:

